پرويز اذكائى

84

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )

دين زروانى باشد ، كه خداى برين مورد اعتقاد آن « زمان بىكران » - يعنى « دهر » ، ذات « لم‌يزل و لم يولد » يا همان خود « زروان » است . مهرگرايى ( Mithraism ) يا كيش « مهر » ايرانى - كه اين نيز جهانگير شد - يك دين ميانجى و متوسّط بين آن دوست ، ولى مكتبى فلسفى نباشد ، بلكه عرفانى است . كيش مانوى - كه اين نيز جهانى شد - بلافصل خلف زروان‌گرايى باشد ، كمابيش فلسفىگونه ( گيتىگرا ) ولى يكسره عرفانى است . كيش مزدكى ( سوسياليستى ) اگرچه دم از « زروان » مىزند ، باز زردشتىگرا و مزديسنايى است . اين بود - اشارت‌وار - ويژگىهاى برجستهء چهار دين جهانى كه ايرانيان طىّ هزار و دويست سال فرمانروايى بر نيمى از جهان باستان تقديم بشريّت متمدّن كردند . بديهى است كه هريك از دين‌هاى مزبور « كلام » ( - الهيات ) ويژهء خود دارد ، فلذا مىتوان در عرصهء معارف ايرانى همواره سه جريان مهمّ حكمت و كلام و عرفان انتظار داشت . قديم‌ترين اديان ايران‌زمينى ( نه ايرانى ) كيش زروانى است ، كه اولا متّبع « مغان » مشهور سرزمين ماد باستان بود ( - مجوسان اقدم / پوريوتكيشان ) - يعنى قبيلهء روحانى و كهانت پيشهء اقوام ايرانى و ايران‌زمينى ، ثانيا آن كيش بكلّى متأثر از آيين‌ها و باورداشت‌ها و دينهاى ميان‌رودانى ( - بابلى و اكدى و آشورى ) و اقوام بومى كوتى و كاسى بود . بعدها به علل معيّن - كه جاى ذكر آنها نباشد - مغان بابلى مآب و زروان‌گراى ماد باستان ، نبوّت « زردشت » سپيتمان فريانى ( مشرقى ) را قبول كردند ، مقولات كلامى آن را با كيش ديرين زروانى خويش انطباق دادند ؛ و خود مروّج زردشتىگرى در سراسر جهان باستان شدند ، كه همين كيش اساسا موسوم و متّسم به نام ايشان ( - مغان / مگو ) با عنوان « مجوسيّت » معروف آفاق گشت . ولى « زروان » گرايى بابلى مآب مغانى در عين وضع مجامع و موافق با دين « زردشتى » هم به حيات مستقلّ خويش در اينجا و آنجا - الى يومنا هذا - تحت عناوين مختلف ادامه داده است . كيش زروان هم در ابتداى امر تكوين « نظام » وارهء خود ، دست‌كم محصول سه‌هزار سال فرهنگ شهر آسايى ميان‌رودانى و اقوام ايران‌زمينى هند و اروپايى ( آسيانى / Asianic ) بوده است . بطور كلّى ، زروان‌گرايى يك دين نجومى يا اختر كيشى شناخته مىآيد ، كه خدايان مورد اعتقاد آن بالجمله اختر - ايزد هستند . انديشهء دينى زروانى خود باعث گرايش فلسفى ، عرفانى و حتّى علمى است ؛ فلذا آن را « دين